عبد المحمد آيتى

355

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

چون هنديان براى كشتن قطب الدين مباركشاه آمدند او به لابه پرداخت و نعمت پدر را به يادشان آورد . آنان به رحم آمدند و شمشير از دست بيفكندند و خاك پايش بوسه دادند و همان شب او بر تخت نشست . بامدادان ، بزرگان و اركان مملكت به تهنيتش آمدند و خدا را سپاس گفتند . قطب الدين مباركشاه به تدبير امور ملك پرداخت و خزاين و مماليك و ممالك پدر را ضبط كرد وزيرش قاضى خان بود و امراء و اعيان كشورش فربك و بهرام خان و خسرو خان بودند . خسرو خان مردى زيباروى بود . شبى در مجلس بزم با گروهى كه همدست شده بود مباركشاه را بكشت و خود در تاريخ ربيع الاخر سال 719 بر جاى او نشست و او را سلطان ناصر الدين خسرو خان ناميدند . طغلق خان يكى از بندگان سلطان علاء الدين بعد از چهار ماه با چهار هزار سوار در حوالى سند بر او شورش كرد . خسرو خان ترتيب سپاهى داد و به مقابلهء او روان شد چون دو سپاه مقابل هم صف كشيدند پيش از آنكه حتى تيرى روان شود اطرافيانش او را بگرفتند و بند برنهادند و به طغلق خان اظهار بندگى كردند . او را هفت پسر بود . از اين هفت ، دو تن شادى خان و نصرت خان توأمان بودند . شهاب الدين منصب وزارت و امارت داشت و خويشاوند او بود . امراء او يكى بهرام موسوم به كيلك خان بود . طغلق پادشاهى خردمند بود هرچه خسرو خان اسراف كرده بود او به جمع مال پرداخت . در سال 723 از دنيا برفت و پسرش الغ خان بجاى او نشست او پادشاهى است با شوكت و عظمت چنان كه گرد بارگاهش هفتصد پيل كوه‌پيكر بسته دارد .